خداحافظ
ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٧  

دیگه اینجا جای نوشتن نیست...

 

باید امشب بروم...

وقتی می رفتم...

کسی نپرسید چرا...

کسی نپرسید کجا...

آینه ها شکسته بودند...

 

 


کلمات کلیدی:
 
آزمایشگاه فیزیولوژی جانوری1
ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٧  

ما حق نداشتیم اون بلاها رو سر یه قوباغه زنده در آریم...

فقط واسه اینکه عملکرد اعصاب پاراسمپاتیک رو بفهمیم...

هر چی به استاد گفتم بی حسش نکرد...چون به هر حال باید قلب و مغزش رو باز

می کردیم... وباید تندی و کندی ضربان قلبش رو تفسیر می کردیم...

از خودم بدم اومد...از استاد و از پسرا که حتم دارم خودشون از یه آمپول می ترسن،

اونوقت اونجوری اون موجود زنده روتیکه تیکه کردن...و همه چی رو به مسخره گرفتن

....

میخوام آفتاب شه

 

 


کلمات کلیدی:
 
ّپاییز
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٧  

ازدحام،قطره های باران را به بازی می گیرد

انگار نه انگار که آشیانه اش خیس است

خیس از هجوم پاره پاره های قلب آسمان

پاییز ،روح آسمانم را می سوزاند

استخوانم را می پوساند

 

پی نوشت:نمی خوام امسال ارشد شرکت کنم...زور که نیست...وقت ندارم


کلمات کلیدی: ذهن
 
کلام انجیل
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ آبان ،۱۳۸٧  

بار زندگی خود را بر دوش او بگذارید زیرا او همیشه به فکر شماست.

                                                                             اول پطرس.فصل ۵.آیه ٧


کلمات کلیدی: انجیل
 
 
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸٧  

درد بی دردی علاجش آتش است...


کلمات کلیدی:
 
24 ساعت مانده به عمر...؟چه میکنم؟
ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٧  

اشکان عزیز منو دعوت به این نوشتار کرد...و من با کمال میل پذیرفتم

١/به سرعت به انزلی میرم...یه قایق میگیرم...کف قایق میخوابم...آسمونو نگاه میکنم...

از بین نیلوفرها به زندگی گذشتم فکر میکنم

2/بر میگردم تهران...از پدر مادرم به خاطر اشتباهاتم حلالیت میطلبم

3/تمام دوستام...دعوتشون میکنم خونه...از مامان خواهش میکنم کوفته تبریزی درست کنه...

و ازشون پذیرایی میکنم

4/به امامزاده صالح میرم

5/وصیت میکنم که شوهر یاسی توی هیچ مراسم من نباشه...

6/دوست دارم آخرین لحظات عمرمو در ساحل کیش...روی شنها دراز بکشم...پیراهن آبی

 فیروزه ای ام را بپوشم سمانه عزیزم برایم سه تار بزند و آواز بخواند...

7/و باد در حالیکه موهایم را مینوازد...روح مرا به آسمانها برد

سه تار بزن و آواز بخواند

.

.

شکیبا و پرهام عزیزم را دعوت به این نوشتار میکنم...

 

 


کلمات کلیدی:
 
زمانه
ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٧  

آشنا میشوی...وقتی که بیتاب تو اند

غریب میشوی...وقتی که بیتاب تبی

...

چه بگویم زمانه...؟تو نیز  رنجور و ناتوانی


کلمات کلیدی:
 
چه عجب داری ازین قامت پرشور نسیم...؟
ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٧  

دانی ار پر نکنی جام خوش اندیش  مرا

دیده ام خیره بماند به دو دستت تا صبح

پر کن ای شاه جهان فکر پریشان مرا از می و ساز

تا که ته ماتده ی این هوش من عیار شود از غم و درد

من که جز می طلبی نیست گناهی دگرم

یارب اندیشه مکن جام روانم پر کن


کلمات کلیدی: